
دوباره زنده شدم امروز. خود مولانا بودم آنگاه که سماع آغاز میکند:
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم، دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دوباره نفسهای گرم معشوق در عاشقانه ترین هم آغوشی دوران عشق که هر هم آغوشی برای خود عاشقانه ترین است. بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیدۀ سر در کمند را
بگذار سر به سینۀ من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدام است، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آنچنان که اگر ببینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمۀ شراب
بیمار خنده های توام، بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی، گرمتر بتاب 
نظرات شما عزیزان:
|